![]() |
![]() |
|
| به حرص ار شربتی خوردم نگیر از من که بد کردم |
|
هر کسي دوتاست .
و خدا يکي بود . و يکي چگونه مي توانست باشد ؟ هر کسي به اندازه اي که احساسش مي کنند ، هست . و خدا کسي که احساسش کند ، نداشت . عظمت ها همواره در جستجوي چشمي است که آنرا ببيند . خوبي ها همواره نگران که آنرا بفهمد . و زيبايي همواره تشنه دلي است که به او عشق ورزد . و قدرت نيازمند کسي است که در برابرش رام گردد . و غرور در جستجوي غروري است که آنرا بشکند . و خدا عظيم بود و خوب و زيبا و پراقتدار و مغرور . اما کسي نداشت ... و خدا آفريدگار بود . و چگونه مي توانست نيافريند . زمين را گسترد و آسمانها را برکشيد ... و خدا يکي بود و جز خدا هيچ نبود . و با نبودن چگونه توانستن بود ؟ و خدا بود و با او عدم بود . و عدم گوش نداشت . حرف هايي است براي گفتن که اگر گوشي نبود ، نمي گوييم . و حرفهايي است براي نگفتن ... حرف هاي خوب و بزرگ و ماورائي همين هايند . و سرمايه ي هر کسي به اندازه ي حرف هايي است که براي نگفتن دارد ... و خدا براي نگفتن حرف هاي بسيار داشت . درونش از آنها سرشار بود . و عدم چگونه مي توانست مخاطب او باشد ؟ و خدا بود و عدم . جز خدا هيچ نبود . در نبودن ، نتوانستن بود . با نبودن نتوان بودن . و خدا تنها بود . هر کسي گمشده اي دارد . و خدا گمشده اي داشت ... دکتر علی شریعتی |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 0:28 توسط محمد میرزایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 آذر 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 |
| پیوندها |
|
ghiroghar stop4story safety and six sigma digar azari english stories stations |
|
RSS
|